روزها به تندی تند میگذرن تیک تاک ساعت بدون رحم به حال مردم میگذره زمان تنها چیزی هست که به هیچ کس چه فقیر چه ثروتمند چه بیمار چه سلامت و... رحم نمیکنه و برای همه یه جوری میگذره بیخیال
خدارو شکر خوبیم و سرگرم روزگار و دنیا و زندگی گاهی شادیم و گاهی غمگین گاهی سرگرمیم و گاهی بیکار ...
خداجونم شکرت که تنهامون نمیزاری شکرت که کمک کردی و امسال هم دعای عرفه رفتم شکرت که امام رضا هم مارو طلبید شکرت که روزهامون به بدی نمیگذره شکرت که سلامتیم و نفس میکشیم شکرت ......... چقدر جا برای شکر کردن داریم و معمولا نمیکنیم ولی خداجونم همیشه مخلصتیم ....
خداجونم حرف زیاد دارم دلم میخواد یه شب زیراسمون پرستاره ات برم و باهات حرف بزنم دلم میخواد مثل قبل عاشقت بشم و هر روز برات بنویسم هر روز توی هر شادی و هر دلتنگی و هر غمگینی و مشکل ولی ازت گلایه نکنم خداجونم دوست دارم همیشه همیشه همیشه
مشت میکوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم ، خفقان
من به تنگ آمده ام ، از همه چیز
بگذارید هواری بزنم ،
-آآآآآآآآآاای !
با شما هستم!
این در ها را باز کنید !
من به دنبال فضایی می گردم،
لب بامی،
سر کوهی ،
دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم.
-آه !
میخواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد.
من هوارم را سر خواهم داد.
چاره درد مرا باید این داد کند.
از شما خفته ی چند ،
چه کسی می آید با من غم زده فریاد کند ؟
ابان هم تموم شد و اخرین ماه فصل پاییز شروع شد. پاییز فصل دلتنگی و اغاز مرگه وقتی صبح بیدار میشی و می بینی داره بارون میاد و خورشیدی هم در کار نیست وفتی می بینی برگا زرد شدن و دارن میریزن پایین فک میکنی کی عمر تو هم به این مرحله برسه !؟؟؟

روزهایی که میگذرن خوب نیستن شاید به نوعی تکرار رسیدم امروز با دیروز و فردا با امروز تفاوت چندانی نکرده و نخواهد کرد
.خیلی ساده است که تنهائی و یکنواختی ادم رو به کجا میرسونه شاید به عمق
سکوت . چند وقتیه حرفام برای همه ته کشیده چند روزیه که بدجوری دلم گرفته
ولی وقتی میام اینجا چیزی نمیتونم بنویسم از بابایی هم خبری نیست . فک
میکردم میشه تنها بود و از تنهائی و سکوت لذت برد ولی تا کی .... اگر الان
بابایی بود میگفت : باید شوهر کنی !!!! ولی من میگم شوهر کردن مشکل و حل
نمیکنه .
مهم نیست بگذریم
مسافرتمون داره جور میشه اگر قسمت بشه 17 یا 18 اذر راهی مشهد هستیم .خیلی دلم میخواد رزوها به زودی زود بگذرن و در 20 اذر متوقف بشن ... هر روز به امید زندگی بهتر ... خوبه امیدوار هستم ...خوبه دلم تنگ میشه برای همه کس و همه چیز ... خوبه کسی رو فراموش نمیکنم ... ولی بده وقتی از ذهن همه فراموش بشی ...
امروز گفتم بزار بنویسم که شاید این نوشتن کمی بی تابی مو کم کنه !!! ولی بیشتر دلتنگ و بی تاب شدم . بابایی حتما میگی چرا باز زدم به خاکی ؟ نمیدونم شاید مشکل از فصل پاییز باشه شاید افسرده ام میکنه شاید اونطور که باید و شاید نتونستم دختر خوبی باشم نمیدونم گهگاهی دلم عزم سفر میکنه به جاییکه نمیدونم کجاست !!! شاید این ناکجااباد یه جایی نزدیک باشه شاید یه جایی دورتر از اون سر دنیا . چند روز بیشتر به دعای عرفه نمونده وقتی امسال و با پارسال مقایسه میکنم میبینم چیزی خوب نشده پارسال چیزایی داشتم که امسال ندارم ... گفتم توی این وبلاگ قرار نیست گلایه بنویسم ولی دیروز من حرف زدم و گلایه کردم چقدر دلم برای بهار و بهاری شدن تنگه !!!!!!!!!! هوای اینجا بوی تموم شدن میده بوی سردی و تنهائی و رفتن...... چند روزیه به سرم زده برم یه جاییکه کسی نباشه و داد بزنم ... دلم میخواد برم و تموم بشم ... از تنهائی خسته شدم خستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
پدر ای اسوه و معنای بابا تو هستی تکیه سارای بابا
چو سوزان شمع بودی در کنارم در آن تاریکی شبها تو بابا
بن مهرت درونم پرورش یافت به سبزی رفت دل با شعر بابا
اگر آینده ای باشد مرا باز شعارم هست بابا باز بابا
همه فرزند یک انسان عاشق نمانیم بی نیاز از ناز بابا
بگو فریاد کن از درد دنیا که نجوا را نباشد آه بابا
دلم برای حرم امام رضات بدجوری تنگه خیلی دلم میخواد برم حرمش خیلی دلم میخواد توی ارامش حرمش غرق بشم دلم میخواد برم توی صحنش و باهات حرف بزنم خدای خوبم قسمتم کن تا برم توی این چند روز که شنیدم یکی از دوستان نزدیکم رفته بدجوری بی تاب شدم منم میخوام برم خدایا کمک کن بریم نیاز دارم به ارامش اونجا نیاز دارم دلم برای اونجا تنگ شده دلم برای خودت تنگ شده دلم برای حرف زدن باهات تنگ شده دلم برای اینکه به هیچی فکر نکنم تنگ شده خدایا دلم گرفته خدایا میدونم حرفامو میشنوی و میخونی میدونم کمکم میکنی میدونم هیچ وقت فراموشم نمیکنی میدونم دستام و ول نمیکنی میدونم اونقدر خوبی که نهایت نداری خداجونم عاشقتم کمک کن
×××××××××××××××××××××
پ ن
لطفا به ادامه مطلب بریدولی اخه استاد من , وقتی یکی میاد و دلت و میشکونه و میره باید چیکارش کرد؟ تا کی بی توجهی ؟ تا کی بد بودن ؟ تا کی ...................
مگه میشه چشمها رو بست و چیزی ندید و گوشها رو گرفت تا چیزی نشنید ؟
داره از بعضی ادما بدم میاد چون کارشون شکستن و رفتنه . توی دل شکستن از همدیگه پیشی میگیرن که نکنه یه وقتی دل خودشون شکسته بشه .خیلی ها بی وفا شدن , بد شدن , قدر و ارزش محبتهایی که بهشون میشه نمیدونن , در جواب محبتهات به دلت سنگ میزنن , چه دنیای بدی شد استاد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ارزش دیدن و شنیدن هیچی رو نداره
سلام بچه جان !!!!!!!!
اگه مردم دنیا برات ارزشی ندارند و به اونها کاری نداری پس به قضاوت اونها هم کاری نداشته باش !!!! اگه فکر می کنی آدم های دنیا لیاقت تورا ندارند پس به دشمنی آنها هم ننال!!! اگه فکر می کنی همه دشمنت هستند پس ناراحت حرف ها و رفتارهای دشمن نباش !!!
اونقدر کار برای خودت بتراش تا دیگه وقتی برای فکر کردن در مورد چیزهای الکی نداشته باشی !!!! و من آنقددر گرفتارم و کار برای خودم تراشیده ام که هر گز نمی شنوم که دیگران چه می گویند و مرا چگونه می بینند؟؟؟؟ ؟؟؟؟ فقط به یاد خودم هستم و خدا و عزیزانم!!!!!!وخوشم به همین فراموشی ها و ندیدن ها
راستی امروز یه چیز یاد گرفتم و اون این که : بعضی مواقع باید بد بود!!!! زیاد هم در جامعه ای که همه بد هستند خوب بودن خوب نیست!! کمی بد باید بود!!! البته نه نسبت به خودت !!!!و کمی باید بد بود نه زیاد !!!
استاد می گفت : گوشهایت را بگیر !!! چشم هایت را ببند تا خوش باشی !!!!
خیلی وقته که دلم میخواد پیش خدا برم
از زمین دل کندم و اون بالا بالاها برم
آخه اینجا هیچ کسی عاشق آدم نمیشه
اگه هم عاشق بشه لایق آدم نمیشه
یکی عاشقت میشه میگه که خیلی با حالی
آخر کارش میفهمی عمریه سر کاری
یکی میگه میدونی عاشق سادگیت شدم
یکی میگه عاشق کارهای جانبیت شدم
یکی میگه من دیدم که خیلی صاف وصادقی
یکی میگه واسه عشقم فقط تو لایقی
یکی عاشقت میشه میگه دلم سوخته برات
همشون دروغکی میگن که جون میدن برات
یکیشون تنها بوده میخواسته تنها نباشه
یکی بین یک و دو است نمیدونه کجا باشه
یکیشون گولت زده تا کارشو راه بندازی
قسم و آیت میده نری منو جا بذاری
دیگه از دست همه زمینیها خسته شدم
عاشق پریدنم یک مرغ پر بسته شدم
نمیدونم که چرا با هیچ کی آروم نمیشم
توی این چرخ بزرگ از چیزی شادون نمیشم
آخه این دنیا به جز غصه وغم چیزی نبود
آدماش یه جوریند چهره سفید قلبها کبود
آ خر عشق همشون روی تخت خزیدنه
آخر عشق شهوته و هیچی دیگه ندیدنه
اما اون بالا دیگه صحبتی از جدایی نیست
توی دست عاشقاش کشکولای گدایی نیست
اگه عاشقت بشه همه جورا باهات صفاست
کافیه عاشق بشی نیمچه نگاش برات دواست
دیگه بحث مذهب و دین و عقیده ندارن
گل نمیدنت دیگه چمند گل رو میکارن
جون من دعا کنید تا که برم پیش خدا
میدونم اون بالا تازه من میشم بچه گدا
ولی عیبی نداره اونجا گدایی بکنم
میدونم عاشقی اونجا یعنی شاهی میکنم
آخه اونجارو حساب عشق من فقط خداست
راه زود رسیدنم فقط دعاهای شماست
امروز یکی که دوستش دارم دلمو شکوند و حرفاش ازارم داد و تصمیم گرفتم برای یه مدت کوتاهی ازش قهر کنم و دیگه باهاش حرف نزنم میخوام بدونه که دل منم دله و نمیشه به این راحتی شکوند و بدون معذرت خواهی از کنارم رد بشه و بهم بخنده
هرگز شده که عاشق تنهاییت شوی؟
یا غم گسار خلوت رویاییت شوی؟
شبها که شهر خسته و خاموش خفته است
هرگز شده که عاشق بیداریت شوی؟
بیذار باشی از همه حتی که از خودت
هرگز شده که عاشق بیذاریت شوی؟
در جستجوی غربت جایی که گم شوی
هرگز شده که عاشق گم نامیت شوی؟
ویرانه ای شود همه احساس پاک تو
با این وجود عاشق ویرانیت شوی؟
با آنکه پاسخ دل شیدایت شد فریب
با این همه تو عاشق شیداییت شوی؟
حسی درست مثل نگهبان و یک اسیر
هرگز شده که عاشق زندانیت شوی؟
××××××××××××××
پ ن :: امروز از استاد پرسیدم دلمو شکوندن چیکار کنم ؟
این جمله ای بود که استاد گفت !!!!! استاد می گفت قول که می دهید عمل کنید !!! سر کار مردم نذارید!!!!!!!
خداجونم خسته ام خیلی خیلی خیلی
برید ادامه مطلب
با همون رمز