تبليغاتX
آی خدای مهربون دوستت دارم000000
آی خدای مهربون دوستت دارم000000
تولدی دوباره
دوست دارم همیشه همیشه همیشه
سلام خدای خوبم که همیشه هست و همیشه یه جورایی بودنش و کنارمون حس میکنیم البته بیشتر در مشکلات و ناراحتی ها و دلتنگی ها

روزها به تندی تند میگذرن تیک تاک ساعت بدون رحم به حال مردم میگذره زمان تنها چیزی هست که به هیچ کس چه فقیر چه ثروتمند چه بیمار چه سلامت و... رحم نمیکنه و برای همه یه جوری میگذره بیخیال

خدارو شکر خوبیم و سرگرم روزگار و دنیا و زندگی گاهی شادیم و گاهی غمگین گاهی سرگرمیم و گاهی بیکار ...

خداجونم شکرت که تنهامون نمیزاری شکرت که کمک کردی و امسال هم دعای عرفه رفتم شکرت که امام رضا هم مارو طلبید شکرت که روزهامون به بدی نمیگذره شکرت که سلامتیم و نفس میکشیم شکرت ......... چقدر جا برای شکر کردن داریم و معمولا نمیکنیم ولی خداجونم همیشه مخلصتیم ....

خداجونم حرف زیاد دارم دلم میخواد یه شب زیراسمون پرستاره ات برم و باهات حرف بزنم دلم میخواد مثل قبل عاشقت بشم و هر روز برات بنویسم هر روز توی هر شادی و هر دلتنگی و هر غمگینی و مشکل ولی ازت گلایه نکنم خداجونم دوست دارم همیشه همیشه همیشه


لينك | نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 23:29 توسط ....|
فریدون مشیری

من دچار خفقانم , خفقان

 

مشت میکوبم بر در

         پنجه می سایم بر پنجره ها

                  من دچار خفقانم ، خفقان

                                   من به تنگ آمده ام ، از همه چیز

                       بگذارید هواری بزنم ،

                -آآآآآآآآآاای !

با شما هستم!

                این در ها را باز کنید !

                          من به دنبال فضایی می گردم،

                                                         لب بامی،

                                          سر کوهی ،

                            دل صحرایی

که در آنجا نفسی تازه کنم.    

-آه !

         میخواهم فریاد بلندی بکشم

                              که صدایم به شما هم برسد.

                                                   من هوارم را سر خواهم داد.

                                   چاره درد مرا باید این داد کند.

                        از شما خفته ی چند ،

چه کسی می آید با من غم زده فریاد کند ؟


لينك | نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 20:59 توسط ....|
هیچ چیز مهم نیست !!!!!!!!!!!!!

ابان هم تموم شد و اخرین ماه فصل پاییز شروع شد. پاییز فصل دلتنگی و اغاز مرگه وقتی صبح بیدار میشی و می بینی داره بارون میاد و خورشیدی هم در کار نیست وفتی می بینی برگا زرد شدن و دارن میریزن پایین فک میکنی کی عمر تو هم به این مرحله برسه !؟؟؟

روزهایی که میگذرن خوب نیستن شاید به نوعی تکرار رسیدم امروز با دیروز و فردا با امروز تفاوت چندانی نکرده و نخواهد کرد .خیلی ساده است که تنهائی و یکنواختی ادم رو به کجا میرسونه شاید به عمق سکوت . چند وقتیه حرفام برای همه ته کشیده چند روزیه که بدجوری دلم گرفته ولی وقتی میام اینجا چیزی نمیتونم بنویسم از بابایی هم خبری نیست . فک میکردم میشه تنها بود و از تنهائی و سکوت لذت برد ولی تا کی .... اگر الان بابایی بود میگفت : باید شوهر کنی !!!! ولی من میگم شوهر کردن مشکل و حل نمیکنه .

مهم نیست بگذریم

مسافرتمون داره جور میشه اگر قسمت بشه 17 یا 18 اذر راهی مشهد هستیم .خیلی دلم میخواد رزوها به زودی زود بگذرن و در 20 اذر متوقف بشن ... هر روز به امید زندگی بهتر ... خوبه امیدوار هستم ...خوبه دلم تنگ میشه برای همه کس و همه چیز ... خوبه کسی رو فراموش نمیکنم ... ولی بده وقتی از ذهن همه فراموش بشی ...


امروز گفتم بزار بنویسم که شاید این نوشتن کمی بی تابی مو کم کنه !!! ولی بیشتر دلتنگ و بی تاب شدم . بابایی حتما میگی چرا باز زدم به خاکی ؟ نمیدونم شاید مشکل از فصل پاییز باشه شاید افسرده ام میکنه شاید اونطور که باید و شاید نتونستم دختر خوبی باشم نمیدونم گهگاهی دلم عزم سفر میکنه به جاییکه نمیدونم کجاست !!! شاید این ناکجااباد یه جایی نزدیک باشه شاید یه جایی دورتر از اون سر دنیا . چند روز بیشتر به دعای عرفه نمونده وقتی امسال و با پارسال مقایسه میکنم میبینم چیزی خوب نشده پارسال چیزایی داشتم که امسال ندارم ... گفتم توی این وبلاگ قرار نیست گلایه بنویسم ولی دیروز من حرف زدم و گلایه کردم چقدر دلم برای بهار و بهاری شدن تنگه !!!!!!!!!! هوای اینجا بوی تموم شدن میده بوی سردی و تنهائی و رفتن...... چند روزیه به سرم زده برم یه جاییکه کسی نباشه و داد بزنم ... دلم میخواد برم و تموم بشم ... از تنهائی خسته شدم خستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه


لينك | نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 11:2 توسط ....|
چقدر دلم برات تنگ شده

پدر ای اسوه و معنای بابا تو هستی تکیه سارای بابا

چو سوزان شمع بودی در کنارم در آن تاریکی شبها تو بابا

بن مهرت درونم پرورش یافت به سبزی رفت دل با شعر بابا

اگر آینده ای باشد مرا باز شعارم هست بابا باز بابا

همه فرزند یک انسان عاشق نمانیم بی نیاز از ناز بابا

بگو فریاد کن از درد دنیا که نجوا را نباشد آه بابا


لينك | نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 11:24 توسط ....
دلم ارامش میخواد(نامه ششم)
سلام خدای خوبم

دلم برای حرم امام رضات بدجوری تنگه خیلی دلم میخواد برم حرمش خیلی دلم میخواد توی ارامش حرمش غرق بشم دلم میخواد برم توی صحنش و باهات حرف بزنم خدای خوبم قسمتم کن تا برم توی این چند روز که شنیدم یکی از دوستان نزدیکم رفته بدجوری بی تاب شدم منم میخوام برم خدایا کمک کن بریم نیاز دارم به ارامش اونجا نیاز دارم دلم برای اونجا تنگ شده دلم برای خودت تنگ شده دلم برای حرف زدن باهات تنگ شده دلم برای اینکه به هیچی فکر نکنم تنگ شده خدایا دلم گرفته خدایا میدونم حرفامو میشنوی و میخونی میدونم کمکم میکنی میدونم هیچ وقت فراموشم نمیکنی میدونم دستام و ول نمیکنی میدونم اونقدر خوبی که نهایت نداری خداجونم عاشقتم کمک کن 


×××××××××××××××××××××

پ ن

لطفا به ادامه مطلب برید
ادامه مطلب

لينك | نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 22:5 توسط ....|
دلم گرفته
ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته
 
 از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته
 
 یک سینه غرق مستی دارد هوای باران
 
از این خراب رسوا امشب دلم گرفته
 
امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن
 
شرمنده‌ام خدایا امشب دلم گرفته
 
خون دل شکسته بر دیدگان تشنه
 
  باید شود هویدا امشب دلم گرفته
 
 ساقی عجب صفایی دارد پیاله تو
 
پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته
 
 گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است
 
 فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

لينك | نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 22:54 توسط ....
چقدر بد شده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
استاد گفت گاهی باید بد بود !!!!!!!!!

ولی اخه استاد من , وقتی یکی میاد و دلت و میشکونه و میره باید چیکارش کرد؟ تا کی بی توجهی ؟ تا کی بد بودن ؟ تا کی ...................

مگه میشه چشمها رو بست و چیزی ندید و گوشها رو گرفت تا چیزی نشنید ؟

داره از بعضی ادما بدم میاد چون کارشون شکستن و رفتنه . توی دل شکستن از همدیگه پیشی میگیرن که نکنه یه وقتی دل خودشون شکسته بشه .خیلی ها بی وفا شدن , بد شدن , قدر و ارزش محبتهایی که بهشون میشه  نمیدونن , در جواب محبتهات به دلت سنگ میزنن , چه دنیای بدی شد استاد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ارزش دیدن و شنیدن هیچی رو نداره


لينك | نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 21:51 توسط ....
بد باید بود!!!!!!!!

سلام بچه جان !!!!!!!!
اگه مردم دنیا برات ارزشی ندارند و به اونها کاری نداری پس به قضاوت اونها هم کاری نداشته باش !!!! اگه فکر می کنی آدم های دنیا لیاقت تورا ندارند پس به دشمنی آنها هم ننال!!! اگه فکر می کنی همه دشمنت هستند پس ناراحت حرف ها و رفتارهای دشمن نباش !!!
اونقدر کار برای خودت بتراش تا دیگه وقتی برای فکر کردن در مورد چیزهای الکی نداشته باشی !!!! و من آنقددر گرفتارم و کار برای خودم تراشیده ام که هر گز نمی شنوم که دیگران چه می گویند و مرا چگونه می بینند؟؟؟؟ ؟؟؟؟ فقط به یاد خودم هستم و خدا و عزیزانم!!!!!!وخوشم به همین فراموشی ها و ندیدن ها
راستی امروز یه چیز یاد گرفتم و اون این که : بعضی مواقع باید بد بود!!!! زیاد هم در جامعه ای که همه بد هستند خوب بودن خوب نیست!! کمی بد باید بود!!! البته نه نسبت به خودت !!!!و کمی باید بد بود نه زیاد !!!
استاد می گفت : گوشهایت را بگیر !!! چشم هایت را ببند تا خوش باشی !!!!


لينك | نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 22:48 توسط ....|
خسته ام از این دنیا

خیلی وقته که دلم میخواد پیش خدا برم

از زمین دل کندم و اون بالا بالاها برم

آخه اینجا هیچ کسی عاشق آدم نمیشه

اگه هم عاشق بشه لایق آدم نمیشه

یکی عاشقت میشه میگه که خیلی با حالی

آخر کارش میفهمی عمریه سر کاری

یکی میگه میدونی عاشق سادگیت شدم

یکی میگه عاشق کارهای جانبیت شدم

یکی میگه من دیدم که خیلی صاف وصادقی

یکی میگه واسه عشقم فقط تو لایقی

یکی عاشقت میشه میگه دلم سوخته برات

همشون دروغکی میگن که جون میدن برات

یکیشون تنها بوده میخواسته تنها نباشه

یکی بین یک و دو است نمیدونه کجا باشه

یکیشون گولت زده تا کارشو راه بندازی

قسم و آیت میده نری منو جا بذاری

دیگه از دست همه زمینیها خسته شدم

عاشق پریدنم یک مرغ پر بسته شدم

نمیدونم که چرا با هیچ کی آروم نمیشم

توی این چرخ بزرگ از چیزی شادون نمیشم

آخه این دنیا به جز غصه وغم چیزی نبود

آدماش یه جوریند چهره سفید قلبها کبود

آ خر عشق همشون روی تخت خزیدنه

آخر عشق شهوته و هیچی دیگه ندیدنه

اما اون بالا دیگه صحبتی از جدایی نیست

توی دست عاشقاش کشکولای گدایی نیست

اگه عاشقت بشه همه جورا باهات صفاست

کافیه عاشق بشی نیمچه نگاش برات دواست

دیگه بحث مذهب و دین و عقیده ندارن

گل نمیدنت دیگه چمند گل رو میکارن

جون من دعا کنید تا که برم پیش خدا

میدونم اون بالا تازه من میشم بچه گدا

ولی عیبی نداره اونجا گدایی بکنم

میدونم عاشقی اونجا یعنی شاهی میکنم

آخه اونجارو حساب عشق من فقط خداست

راه زود رسیدنم فقط دعاهای شماست


لينك | نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 12:29 توسط ....
چیکار کنم
الان مانند تموم لحظه هایی که تنهام دلم گرفته گاهی خسته میشم از غمگینی دل و گاهی از شادی های ظاهری ...  امشب دلم هوای هیچی نکرده تنها تنهایی رو میخواد کسی که نباشه تنها باشه با یه دنیا غم ... خیلی خسته ام خیلی زیاد از همه چیز خسته شدم از نفس کشیدن و رفتن و گشتن و خندیدن و غم بیخودی خوردن و نگرانی وووووووو چقدر دلم کمی بیخیالی میخواد کمی نفس اسوده میخواد .. چندشبی بود که نمیتونستم بخوابم تا خود صبح بیدار بودن و ثانیه ها رو شمردن ولی دیگه خسته شدم .هیچ وقت اوضاع وفق مراد نیست و نمیشه .

امروز یکی که دوستش دارم دلمو شکوند و حرفاش ازارم داد و تصمیم گرفتم برای یه مدت کوتاهی ازش قهر کنم و دیگه باهاش حرف نزنم میخوام بدونه که دل منم دله و نمیشه به این راحتی شکوند و بدون معذرت خواهی از کنارم رد بشه و بهم بخنده


هرگز شده که عاشق تنهاییت شوی؟

 یا غم گسار خلوت رویاییت شوی؟


 شبها که شهر خسته و خاموش خفته است

 هرگز شده که عاشق بیداریت شوی؟

 

بیذار باشی از همه حتی که از خودت

 هرگز شده که عاشق بیذاریت شوی؟

 

در جستجوی غربت جایی که گم شوی

 هرگز شده که عاشق گم نامیت شوی؟

 

ویرانه ای شود همه احساس پاک تو

 با این وجود عاشق ویرانیت شوی؟

 

با آنکه پاسخ دل شیدایت شد فریب

 با این همه تو عاشق شیداییت شوی؟

 

حسی درست مثل نگهبان و یک اسیر

 هرگز شده که عاشق زندانیت شوی؟

××××××××××××××

پ ن :: امروز از استاد پرسیدم دلمو شکوندن چیکار کنم ؟


لينك | نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 22:54 توسط ....|
قول دادن
همیشه به قولت وفا کن بچه جان !!!!!!!!

این جمله ای بود که استاد گفت !!!!! استاد می گفت قول که می دهید عمل کنید !!! سر کار مردم نذارید!!!!!!!


لينك | نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 20:0 توسط ....
خدایا نمیتونم
خدایم...خدایم...آه ای خدایم
صدایت میزنم بشنو صدایم
شکنجه گاه این دنیاست جایم
به جرم زندگی این شد سزایم
آه ای خدایم بشنو صدایم
مرا بگذار با این ماجرایم
نمیپرسم چرا این شد سزایم
آه ای خدایم بشنو صدایم
گلویم مانده از فریاد و فریاد
ندارد کس غم مرگ صدا را
به بغض در نفس پیچیده سوگند
به گلهای به خون غلطیده سوگند
خدایم ای پناه لحظه هایم
صدایت میزنم با گریه هایم
الهی در شب قبرم بسوزان
ولی محتاج نامردان مگردان
عطا کن دست بخشش همتم را
خجل از روی محتاجان مگردان
الهی کیفرم را میپذیرم
که از تو ذات خود را  پس بگیرم
کمک کن تا که با ناحق نسازم
برای عشق و ازادی بمیرم...

همه چیز تموم شد منم تموم شدم...
بمیرم ای شکسته دل چه بی صداست شکستنت.
لينك | نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 23:30 توسط ....|
نامه پنجم
سلام خدای خوبم دلم برات تنگ شده دیروز حالم خوب نبود

خداجونم خسته ام خیلی خیلی خیلی


برید ادامه مطلب

با همون رمز


ادامه مطلب

لينك | نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 9:53 توسط ....|
نامه دلتنگی برای شما(نامه چهارم)
ادامه مطلب



ادامه مطلب

لينك | نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 22:47 توسط ....
برای یه مدت کوتاه خداحافظ
برید به ادامه مطلب

رمزش شماره موبایل شما (بابایی) بدون صفر اولی هست


ادامه مطلب

لينك | نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 12:46 توسط ....|