تبليغاتX
آی خدای مهربون دوستت دارم000000
آی خدای مهربون دوستت دارم000000
تولدی دوباره
سه سال گذشت
فردا 9 دی هست . یک سال دیگر بابای من گذشت , یک سال دیگر از نبود تو کنار ما , وای چقدر زود عمر میگذره انگار همین دیروز بود که کنارمان بودی ... اما الان روزها و ماهها و سالها را می شماریم و میگذرانیم و تو نیستی . دل همه ماها برایت تنگ شده , کاش بودی و نوه ات را می دیدی , کاش بودی و خنده هایش و گریه هایش را می شنیدی , دل همه ما تنگ شده است . حیف که صدرا تو را ندید



لينك | نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 15:48 توسط ....|
چه ساده
در نقاشی هایم تنهاییم را پنهان میکنم...
در دلم دلتنگیم را..
در سکوتم حرفهای نگفته ام را..
در لبخندم غصه هایم را..
دل من چه خردسال است..
ساده مینگرد..
ساده میخندد..
ساده می پوشد..
دل من از تبار دیوارهای کاهگلی است..
ساده می افتد..
ساده میشکند..
ساده می میرد..


لينك | نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 20:39 توسط ....|
فرشته خاكي

فرشته

فرشته، اومدی از دور، چطوره حال و احوالت؟

یکم تن خسته ی راهی، غباره رو پر و بالت!

فرشته ،اومدی از دور، ببین از شوق تابیدم !

می دونستم می آی حالا، تو رو من خواب می دیدم!

چه خوبه اومدی پیشم، تو هستی این یه تسکینه !

چقدر آرامشت خوبه ، چقدر حرفات شیرینه !

فرشته ، آسمون انګار، خلاصه س تو دو تا بالت!

تو می ګی آخرش یک شب ، میان از ماه دنبالت !

میان، می ری ، نمی مونی ، تو مال آسمونایی !

زمین جای قشنګی نیست ، برای تو که زیبایی !

تو می ری...آره می دونم ! نمی ګم که بمون پیشم!

ولی تا لحظه رفتن، یه عالم عاشقت می شم !


لينك | نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 20:36 توسط ....|
خدايا كجايي دلم برات تنگ شده


لينك | نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 22:26 توسط ....|

پُر مي كني جاي ِ مرا با ديگران،  بي من

بيهوده مي گويم : كمي ديگر بمان بي من !

 

تو شوخي ات گل مي كند؛  با گريه  مي گويي

روزي  ز حركت  باز مي مانَد  زمان بي من

 

توفيرِ چنداني ندارد اين كه مي چرخد

دورِ كه ؟ يا تا كي؟ زمين و آسمان بي من

 

در جاده  جز باران ِ تنهاييِِ رفيقي نيست

گاهي كه مي پرسي : مگر اين كاروان بي من ...؟

 

سهم ِ من از وهم ِ ازل،  شايد غزل باشد

حالا چه فرقي مي كند  اين كه جهان بي من


لينك | نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 22:26 توسط ....|
9 دی


نوشته ای که در سال 87 نوشته شد و چقدر دوست داشتم هیچ وقت 9دی وجود نداشت

انا لله و انا الیه راجعون

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است ۰۰۰۰۰۰

بابا رفت و تنهایم گذاشت ۰۰۰ باور نمی کنم باور نمی کنم باور نمی کنم

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

نوشته ای که در اولین سالگردت سال 88 نوشته شد

یک سال گذشت ماه محرم امد ماه عزا و ماتم

چقدر دلم برات تنگ شده بابایی , بابایی دیروز عمه میگفت عمو صادق میخواد هفته بعد بیاد ایران چقدر بهش گفتی بیاد ایران چقد گفتی دلت براش تنگ شده ولی اون نتونست بیاد اما الان داره میاد عمو  امروز زنگ زده بود میگفت میخواد برای مراسم سالگردت خودش و برسونه ولی وقتی بهش گفتیم فردا مراسم گرفتیم بدجوری دلش گرفت میگفت من که نتونستم زمانی که داداش زنده بود بیام ای کاش میشد مراسم سالگردش باشم ...

چقدر دلم برات تنگ شده .فردا مراسم سالگردت هست اول محرم پرواز کردی و فردا هم اول محرم هست ... بابا دلم برات یه ذره شده. میگن باباها دختری هستن و دخترا بابایی ... الان تو نیستی و منم بی تو هستم همه بی تو شدن 

دلم برات تنگ شده خیلی برای همه چیزت

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

نوشته ای که در دومین سالگردت نوشتم امروز 9 دی هست دومین سالگرد بابا ...

چقدر دلم برات تنگ شده ... 

پدر بخند

تاگل رویا از لبانت بچینم

پدر بگو

که طنین صدایت

اوای خوش بهارست

دستان گرمت

نوازش اب برسنگ

بخوان

که بلبلان مست صدایت

چشمه ها

مست نگاهت

درخت ها

مست وجودت

ریشه ها در خاک کردند


لينك | نوشته شده در پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 16:33 توسط ....|
یادتان باشد

"یادتان باشد لباس مشکی ام را تا کنید
گوشه ای از قبر من این جامه را هم جا کنید
کاش من در شام تاسوعا بمیرم تا شما
خرجی ام را نذر خرج ظهر عاشورا کنید
هم کفن دارم و هم قومی که دفنم می کنند
پس فقط هنگام دفنم یاد آن اقا کنید
از صدای گریه ها و ناله های مادرم
بیشتر یاد غم صدیقه ی کبری کنید
آه من مردم ولی یک کربلا قسمت نشد
پیش مردم مایلم این نکته را حاشا کنید
مرگ من آمد ولی آقا نیامد حیف شد
فرصت دیدار را شاید شما پیدا کنید"


لينك | نوشته شده در پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 9:4 توسط ....|
آخرین هدیه ی استاد
رفتی به کوی دگر و بردی مرا زیاد

من هم روم به گور که دگر زیادی ام

مرغ بهشت بودم و افتادمت به دام

اما تو طفل بودی و از دست دادیم

خدا نگهدار

هدیه هم در میعادگاه پست آخر ...........


لينك | نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 11:54 توسط ....|
10 روز تا اول محرم

مشت میکوبم بر در

         پنجه می سایم بر پنجره ها

                  من دچار خفقانم ، خفقان

                                   من به تنگ آمده ام ، از همه چیز

                       بگذارید هواری بزنم ،

                -آآآآآآآآآاای !

با شما هستم!

                این در ها را باز کنید !

                          من به دنبال فضایی می گردم،

                                                         لب بامی،

                                          سر کوهی ،

                            دل صحرایی

که در آنجا نفسی تازه کنم.    

-آه !

         میخواهم فریاد بلندی بکشم

                              که صدایم به شما هم برسد.

                                                   من هوارم را سر خواهم داد.

                                   چاره درد مرا باید این داد کند.

                        از شما خفته ی چند ،

چه کسی می آید با من غم زده فریاد کند ؟
لينك | نوشته شده در شنبه ششم آذر 1389ساعت 20:27 توسط ....|
وقتی تو نیستی بابا ....

من چه کنم، وقتی تو نیستی

در کجای این دشت، پهن کنم سفره دلم را

در آغوش کدام نسیم، رها سازم اشک دلتنگیم را

و بر چمنزارکدام نگاه، بدوزم چشم عاشقم را

من چه کنم

وقتی تو نیستی


لينك | نوشته شده در جمعه پنجم آذر 1389ساعت 11:32 توسط ....|