خداحافظ شاید وقتی دیگر......................................

سلام خدای خوبم

انشا الله فردا عازم هستیم .دلم میخواد کمک کنی به سلامت بریم و برگردیم خداجونم خیلی مخلصتیم

بعدشم از تمامی دوستان عزیز حلالیت میخوام بعدش فرزانه جونم چشم برای شما هم دعا میکنم و برای زینب عزیز ... بعدش التماس دعا

تا نوشته دیگر خدا حافظ

دل بی تو تنگ است

یک سال گذشت ماه محرم امد ماه عزا و ماتم

چقدر دلم برات تنگ شده بابایی , بابایی دیروز عمه میگفت عمو صادق میخواد هفته بعد بیاد ایران چقدر بهش گفتی بیاد ایران چقد گفتی دلت براش تنگ شده ولی اون نتونست بیاد اما الان داره میاد عمو  امروز زنگ زده بود میگفت میخواد برای مراسم سالگردت خودش و برسونه ولی وقتی بهش گفتیم فردا مراسم گرفتیم بدجوری دلش گرفت میگفت من که نتونستم زمانی که داداش زنده بود بیام ای کاش میشد مراسم سالگردش باشم ...

چقدر دلم برات تنگ شده .فردا مراسم سالگردت هست اول محرم پرواز کردی و فردا هم اول محرم هست ... بابا دلم برات یه ذره شده. میگن باباها دختری هستن و دخترا بابایی ... الان تو نیستی و منم بی تو هستم همه بی تو شدن 

دلم برات تنگ شده خیلی برای همه چیزت

دل بی تو تنگ است

سلام خدای خوبی که همیشه هوام و داره و من تنها رو هیچ وقت تنها نمیزاره !!! خیلی مخلصیم خدای خوبم خیلی خیلی خیلی

به ماه محرم چند روز بیشتر نمونده و به روزی که یکی از عزیزانم پرواز کرد یک سال گذشت کی فکرش و میکرد که یک سال بگذره و ما بین ثانیه گم بشیم

نمیدونم قسمت خواهد شد یا نه که بریم مشهد یا نه ؟؟؟ ولی دلم برای مشهد و حرم امام رضا علیه السلام در حال تپیدن هست چقدر چقدر چقدر دلم میخواست الان الان الان اونحا بودم ولی الانشم به این امیدوارم که هفته دیگه این موقع کنار حرمش هستم و میتونم توی ارامشش غرق بشم .توی این چند روزه چقده ادما التماس دعا کردن چقده ازم خواستن که برای حاجت دلهاشون دعا کنم و براشون نماز بخونم

امام رضا خودت کمک کن مهمونت بشیم مهمون خونه ات و ارامش خونه ات .........................

 ادامه مطلب استاد

ادامه نوشته

رفتار من عادیست

رفتار من عادی است
اما نمی دانم چرا
این روزها
از دوستان و آشنایان
هرکس مرا می‌بیند
از دور می‌گوید:
این روزها انگار
حال و هوای دیگری داری!

اما
من مثل هر روزم
با آن نشانیهای ساده
و با همان امضا، همان نام و با همان رفتار معمولی
مثل همیشه ساکت و آرام

این روزها تنها
حس می کنم گاهی کمی گنگم
گاهی کمی گیجم
حس می‌کنم
از روزهای پیش قدری بیشتر
این روزها را دوست دارم
گاهی
- از تو چه پنهان -
با سنگها آواز می‌خوانم
و قدر بعضی لحظه‌ها را خوب می‌دانم
این روزها گاهی
از روز و ماه و سال، از تقویم
از روزنامه بی خبر هستم

حس می‌کنم گاهی کمی کمتر
گاهی شدیدا بیشتر هستم حتی اگر می‌شد بگویم
این روزها گاهی خدا را هم
یک جور دیگر می‌پرستم

از جمله دیشب هم
دیگرتر از شب‌های بی‌رحمانه دیگر بود:
من کاملا تعطیل بودم
اول نشستم خوب
جوراب‌هایم را اتو کردم
تنها - حدود هفت فرسخ - در اتاقم راه رفتم
با کفش‌هایم گفتگو کردم
و بعد از آن هم
رفتم تمام نامه‌ها را زیر و رو کردم
و سطر سطر نامه‌ها را
دنبال آن افسانه‌ی موهوم
دنبال آن مجهول گشتم
چیزی ندیدم
تنها یکی از نامه‌هایم
بوی غریب و مبهمی می‌داد
انگار
از لابه لای کاغذ تا خورده‌ی نامه
بوی تمام یاس‌های آسمانی
احساس می‌شد

دیشب دوباره
بی تاب در بین درختان تاب خوردم
از نردبان ابرها تا آسمان رفتم
در آسمان گشتم
و جیب‌هایم را
از پاره‌

برای مهندس

برای مهندس !!!!!!

ادامه نوشته

تنهام همین عذابم میده


ادامه نوشته

نامه برای خدا لطفا خودش بخونه !!!!!!!!!

ادامه نوشته

دوست دارم همیشه همیشه همیشه


ادامه نوشته

فریدون مشیری


ادامه نوشته

هیچ چیز مهم نیست !!!!!!!!!!!!!


ادامه نوشته