آخرین هدیه ی استاد
من هم روم به گور که دگر زیادی ام
مرغ بهشت بودم و افتادمت به دام
اما تو طفل بودی و از دست دادیم
خدا نگهدار![]()
هدیه هم در میعادگاه پست آخر ...........
من هم روم به گور که دگر زیادی ام
مرغ بهشت بودم و افتادمت به دام
اما تو طفل بودی و از دست دادیم
خدا نگهدار![]()
هدیه هم در میعادگاه پست آخر ...........
مشت میکوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم ، خفقان
من به تنگ آمده ام ، از همه چیز
بگذارید هواری بزنم ،
-آآآآآآآآآاای !
با شما هستم!
این در ها را باز کنید !
من به دنبال فضایی می گردم،
لب بامی،
سر کوهی ،
دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم.
-آه !
میخواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد.
من هوارم را سر خواهم داد.
چاره درد مرا باید این داد کند.
از شما خفته ی چند ،
چه کسی می آید با من غم زده فریاد کند ؟من چه کنم، وقتی تو نیستی
در کجای این دشت، پهن کنم سفره دلم را
در آغوش کدام نسیم، رها سازم اشک دلتنگیم را
و بر چمنزارکدام نگاه، بدوزم چشم عاشقم را
من چه کنم
وقتی تو نیستی