چه ساده

در نقاشی هایم تنهاییم را پنهان میکنم...
در دلم دلتنگیم را..
در سکوتم حرفهای نگفته ام را..
در لبخندم غصه هایم را..
دل من چه خردسال است..
ساده مینگرد..
ساده میخندد..
ساده می پوشد..
دل من از تبار دیوارهای کاهگلی است..
ساده می افتد..
ساده میشکند..
ساده می میرد..

فرشته خاكي

فرشته

فرشته، اومدی از دور، چطوره حال و احوالت؟

یکم تن خسته ی راهی، غباره رو پر و بالت!

فرشته ،اومدی از دور، ببین از شوق تابیدم !

می دونستم می آی حالا، تو رو من خواب می دیدم!

چه خوبه اومدی پیشم، تو هستی این یه تسکینه !

چقدر آرامشت خوبه ، چقدر حرفات شیرینه !

فرشته ، آسمون انګار، خلاصه س تو دو تا بالت!

تو می ګی آخرش یک شب ، میان از ماه دنبالت !

میان، می ری ، نمی مونی ، تو مال آسمونایی !

زمین جای قشنګی نیست ، برای تو که زیبایی !

تو می ری...آره می دونم ! نمی ګم که بمون پیشم!

ولی تا لحظه رفتن، یه عالم عاشقت می شم !

خدايا كجايي دلم برات تنگ شده

پُر مي كني جاي ِ مرا با ديگران،  بي من

بيهوده مي گويم : كمي ديگر بمان بي من !

 

تو شوخي ات گل مي كند؛  با گريه  مي گويي

روزي  ز حركت  باز مي مانَد  زمان بي من

 

توفيرِ چنداني ندارد اين كه مي چرخد

دورِ كه ؟ يا تا كي؟ زمين و آسمان بي من

 

در جاده  جز باران ِ تنهاييِِ رفيقي نيست

گاهي كه مي پرسي : مگر اين كاروان بي من ...؟

 

سهم ِ من از وهم ِ ازل،  شايد غزل باشد

حالا چه فرقي مي كند  اين كه جهان بي من