بدون تو مثل پنج سال

زندگی همینه گاهی شیرینه اما بیشترش تلخ تلخ تلخ .... نمیدونم چرا اینطوری هس شاید من بلد نیستیم زندگی کنم و شاید برای همه اینطوری هس ....

گاهیدلم زیادی برات تنگ میشه کاش پیشم بودی ... عمو صادق ایناهم اومدن و رفتن ولی اینبار هم تو نبودی شاید هم بودی و ما ندیدیمت .... راستش بدون اینکه توباشی اونها باشن برام سخت بود برای همین منم رفتم تا هم تو نباشی و هم من .... راستی اونجا چطوریه ... سرده یا گرمه؟؟؟؟ راحت هستی؟؟؟ دلم برات خیلی تنگ شده بابا ....

دو روز پیش خوابت و دیدم چقدر از اینکه توی خواب هم میدیدمت شاد و خوشحال بودم

ولی توی خواب هم گفتی باید برم میخوام بخوابم خیلی خسته شدم

جدا هم رفتی و نیستی ... دلم برات یه ذره شده بابا

یک سال دیگه بابا گذشت یک سال دیگه و یا سالگرد دیگه و باز غم ندیدنت

الان شد 5 سال تمام ...

راستی جات همیشه خالیه ...

همیشه و همیشه و همیشه


سكوتم ميكنم ولي سكوتم نشانگر رضايت نيست ........... سكوت