اخرين نوشته

من الان دزدكي اومدم نشستم پشت نت چون هم مهمون داريم و هم كلي كار براي كردن

اين اخرين نوشته من هست نميدونم تا كي ...

اگر خوبي و يا بدي ديديد حلال كنين

جمعه عازم هستيم ...

اگر سلامت برگشتم دوباره مينويسم البه فك نكنم زودتر از 15 مرداد بتونم نوشته اي در اينجا بزارم

بايد برم

خدايا به اميد خودت

...........................

سلام اقا يوسف خوبيد شما ؟ راستش شرمنده من اصلا وقتي براي كامنت گذاشتن ندارم چون شديدا درگير كارهام هستم و مهمون هم داريم و زياد نميتونم بيام نت ... با اينحال شرمنده

حلالم كنين اگر خوبي و بدي ديديد و اگر ديگه نديد......


دلم برات تنگ شده بابا

سه شنبه صبح عمو باقراينا ميان و اينبار جاي تو خالي تر از هميشه هست ... چقدر دلم برات تنگ شده ... راستي فراموشمون كردي يا نه ؟ راستي چند روز پيش اون نامه هايي كه بچه بوديم با مريم برات نوشتيم و ميخوندم ... چقدر الان بهت نياز دارم ... الان كه كم كم دارم ميرم سرخونه و زندگيم و حسرت روزهايي ميخورم كه كاش مي بودي ... كاش بودي و با دعاي خير تو ميرفتم به خونه خودم ... جاي تو خاليه و من احساس پوچي ميكنم بدون تو ............

وقتی نیستی هیچ چیز انگار سرجایش نیست

دلم تمام احساساتم را هضم میکند

و معده ام میتپد

وقتی نیستی

حتی ساعت در خلاف جهت میچرخد

خروس ها بعد از ظهر میخوانند

و خورشید شب ها طلوع میکند

وقتی تو نیستی 

حوصله ها تنگ میشوند و از تنگی بیرون میریزد

نکند حوصله ام تمام شود؟

نکند نباشد وقتی تو باشی؟

وقتی تو نیستی ...

....چه فرقی میکند که بگویم

وقتی تو نیستی!