دلم برات تنگ شده بابا
سه شنبه صبح عمو باقراينا ميان و اينبار جاي تو خالي تر از هميشه هست ... چقدر دلم برات تنگ شده ... راستي فراموشمون كردي يا نه ؟ راستي چند روز پيش اون نامه هايي كه بچه بوديم با مريم برات نوشتيم و ميخوندم ... چقدر الان بهت نياز دارم ... الان كه كم كم دارم ميرم سرخونه و زندگيم و حسرت روزهايي ميخورم كه كاش مي بودي ... كاش بودي و با دعاي خير تو ميرفتم به خونه خودم ... جاي تو خاليه و من احساس پوچي ميكنم بدون تو ............
وقتی نیستی هیچ چیز انگار سرجایش نیست
دلم تمام احساساتم را هضم میکند
و معده ام میتپد
وقتی نیستی
حتی ساعت در خلاف جهت میچرخد
خروس ها بعد از ظهر میخوانند
و خورشید شب ها طلوع میکند
وقتی تو نیستی
حوصله ها تنگ میشوند و از تنگی بیرون میریزد
نکند حوصله ام تمام شود؟
نکند نباشد وقتی تو باشی؟
وقتی تو نیستی ...
....چه فرقی میکند که بگویم
وقتی تو نیستی!
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم تیر ۱۳۸۹ ساعت 11:20 توسط ....
|