همیشه پناه میبرم به خاطراتی که با تو داشتم دست خودم نیست تنها جای امنی که توش خوشحالم و دست خودم نیست وقتی یاد اون موقعهها میفتم دست خودم نیست با اونها خوشحال میشم دست خودم نیست وقتی یادشون میفتم میخوام برگردم به اون زمان دست خودم نیست که تنها زمانی بود که خوشحال بودم دست خودم نیست یه عطر منو میبره به اون موقعا دست خودم نیست یه هوا یه عصر یه بو یه مغازه یه خیابون یه لحظه میشم دیوونه ... دستم نیست باورکن دستم نیست تو برای 18 سال پیشی اما انگار برای همین لحظه ای
من نمیتونم خوشحال باشم خیلی تنهام شاید اون موقعا که بودی بهترین زمانی بود که داشتم . میشه برگردم به اون روزها میشه من برم و دیگه برنگردم میشه برگردم و توی زمان ثابت بمونم میشه بزرگتر نشم میشه تو باشی و من باشم و ....
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۸ ساعت 1:48 توسط ....