سال 1400.

امسال هم تموم شد و یه سال دیگه شد باورت میشه یه سال هم از ندیدنت میگدره . چقدر دلم برات تنگ برای هر دوتون . شاید هیچ کدومتون نمیدونید . ولی من میخوام بدونید دوستتون دارم و نیستید و من همیشه غمگینم .میگن الان بهاره و عیده اما چیزی جز غم چیزی ندارم بشنو که دلم داره میترکه کاش میشد صدامو بشنوید اما بابا تو که اینقدر مهربان بودی چرا رفتی باورم نمیشه اخه تا کی قراره اینطوری بشه کم مونده نیمه شعبان بشه روز سالگرد ازدواج تو و مامان . هر سال براتون کیک و کادو میگرفتیم باورت میشه دیگه دوازده ساله چیزی براتون نگرفتیم مامان خیلی پیر شده میترسم میترسم از روزی که مامانم نباشه اما نمیزارم مامان هم بیاد پش تو میشنوی بابا . خودت رفتی برامون بسه بس