باز خوب نبستم نمی‌دونم شاید برم جهنم شایدم خود خود جهنم خست اینجا دام هیچی نمیخواد نه حرف زده نه دعوا نه خنده نه هیچ چیز دیگه ای نمی‌دونم هیچی نمیخوام هیچ هیچ خوشحالم نمیکنه گاهی فکر می‌کنم یعنی میشه خودمو و بچه ها باهم بریم‌ب خواب دیدم داریم سقوط می‌کنیم بچه ها رو بغلم کردم شاید الان واقعا توی همین حال هستیم درحال سقوط و‌افتادن دام خیلی گرفته کسی حال منو خوب نمیکنه چیزی حال منو خوب نمیکنه